|
|
|
|
|
سلام. این آخرین مطلبیه که می نویسم. ای به دادمن رسیده تو روزای خود شکستن........ ...... ..... .... وقتی زخم خنجردوست بهترین لباس من بود..... یاعلی ... برای همتون همه ی بروبچه های با صفای بلاگفا دعا می کنم. راستی دلم برای همه ی دوستام تنگ میشه... یاعلی...التماس دعا...فدای همتون... علیرضاقربانی
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 10:22 توسط جوجو و کروکودیل
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. شرمنده یه مدتی نبودم. ولی حالا که اومدم هیچ فرقی باغیبت طولانیم نداره. برای اولین بارتوزندگیم می خوام بگم دیگه بریدم.کم آوردم بدجور.ولی بی خیال.فدای یه تار موی همتون. آن کلاغی که پرید ازفرازسرما وفرورفت دراندیشه آشفته ابری ولگرد(یاسر) وصدایش همچون نیزه کوتاهی پهنای افق راپیمود خبرماراباخودخواهدبردبه شهر همه می دانند همه می دانند که من ازآن روزنه سردعبوس باغ رادیدم وازآن شاخه بازیگردورازدست سیب راچیدم همه می ترسندامامن به چراغ و آب وآیینه پیوستم ونترسیدم سخن از پیوند سست دو نام و هم آغوشی در اوراق کهنه یک دفتر نیست سخن از گیسوی خوشبخت من است با شقایقهای سوخته بوسه و صمیمیت تنم در طراری و درخشیدن عریانم مثل فلس ماهی ها در آب سخن از زندگی نقره ای آوازیست که سحرگاهان فواره کوچک می خواند من در آن جنگل سرد سیال شبی از خرگوشان وحشی و در آن دریای مضطرب خونسرد از صدفهای پر از مروارید و در آن کوه غریب فاتح از عقابان جوان پرسیدم که چه باید کرد همه می دانند همه می دانند ما به خواب سرد و ساکت سیمرغان ره یافته ایم ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم در نگاه شرم آگین گلی گمنام و بقا را در یک لحظه نامحدود که دو خورشید به هم خیره شدند سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست سخن از روز است و پنجره های باز و هوای تازه و اجاقی که در آن اشیاء بیهوده می سوزند و زمینی که ز کشتی دیگر بارور است و تولد و تکامل غرور سخن از دستان عاشق من است که پلی از پیغام عطر و نور و نسیم بر فراز شبها ساخته اند به چمنزار بیا به چمنزار بزرگ و صدایم کن از پشت نفسهای گل ابریشم همچنان آهو که جفتش را پرده ها از بغضی پنهانی سرشارند وکبوترهای معصوم از بلندیهای برج سپید خود به زمین می نگرند |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 13:5 توسط جوجو و کروکودیل
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 11:19 توسط جوجو و کروکودیل
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. ای خدا مسکن ما تو بوده ای به خدا غنچه شادی بودم شعله آه شدم صد افسوس عاقبت بند سفر پایم بست می روم از دل من دست بدار |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 16:41 توسط جوجو و کروکودیل
|
|
||
|
|
|
|
|
از تنگنای محبس تاریکی بانگ پر از نیاز مرا بشنو یک دم زگرد پیکر من بشکاف شاید درون سینه من بینی دل نیست این دلی که به من دادی یاخالی از هوا و هوس دارش تنها تو آگهی و تو می دانی در حسرت دیدار تو آواره ترینم ....
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 10:39 توسط جوجو و کروکودیل
|
|
||
|
|
|
|
|
اي صاحب فتوا از تو پركارتريم تو خون كسان خوري و ما خون رزان اينك كه براي ما هر اميدي به نوميدي مبدل گشته است خداوندگار را نگر كه به جاي ما فرشتگان مطرود ودربه در دل به مسزتي تازه خوش كرده و به آفريدن آدمي پرداخته و به خاطر وي جهاني تازه آفريده است . پس اي اميد بدرود باش واي ترس تو نيز مراترك كن و اي پشيماني ازمن دوري گزين ! در من كه سرچشمه خوبي خشكيده است تو اي بدي و پليدي به جاي خوبي و خير جايگزين باش زيرا چون تو با مني . قلمرو آفرينش رابا يزدان دوبخش خواهم كرد و من بر نيمي از آن فرمانروايي خواهم داشت . شايد از آن نيم كه خاص پروردگار است بخشي نيز بهره من گردد چنانكه خواهد شد و ديري نمي پايد كه اين جهان نو و اين آدميان بر تسلط من آگاهي خواهند يافت با اينكه دانش و خرد سبب نمود برترين نيرو براي آدميان است اكنون تو بايد به كمك جلوه هاي افسون و سحر از اهريمن نيرو بگيري.
بخش كرد خواهم
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 16:18 توسط جوجو و کروکودیل
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. ۲بيت شعرو يا علي.... گويند كه دوزخي بود عاشق و مست قوليست خلاف دل درآن نتوان بست گر عاشق و مست دوزخي خواهد بود فردا باشد بهشت همچون كف دست |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 15:16 توسط جوجو و کروکودیل
|
|
||
|
|
|
|
|
رفتنت خانه خرابم می کند تو رو باید می شناختم که هزارتا چهره داشتی روی احساس دل من داشتی قیمت می گذاشتی تو نتونستی بفهمی که وفا خریدنی نیست چینی شکسته دل دیگه پیوند شدنی نیست
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 13:35 توسط جوجو و کروکودیل
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. فردا دیر میشه مثل همیشه امشب و در یاب ببین چی میشه گاهی یه نگاه ساده مثل ماه تو رو میبره تا اوج ابرا ..... افسوس که گذشته دیگه بر نمی گرده ... هر کی اعتقاد داره بر می گر ده نظرش روی دل پارم. راستی این شعرهارو شنیده بودم گفتم شما هم بخونید.... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 10:22 توسط جوجو و کروکودیل
|
|
||
|
|
|
|
|
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق که در این دامگه حادثه چون افتادم من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این خراب آبادم سایه طوبی دل جویی حور و لب حوض به هوای سر کوی تو به رفت از یادم نیست بر لوح دلم جز الفت قامت یار.... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت 17:51 توسط جوجو و کروکودیل
|
|
||
|
|
|
|
|
شبا وقت خواب فکرمی کنم چی می شدمثلاجا ی دست و پاعوض می شد. یاآدم روی گوشش راه می رفت با چشمش غذامی خورد. راجبش فکرکنین باعث می شه سعی کنین با همه ... نمی دونم چرابااین که دایم بی قرارم ولی سررابه دامان خیالت می گذارم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 10:38 توسط جوجو و کروکودیل
|
|
||
|
|
|
|
|
ابی میگه حالادیگه توروداشتن خیاله دل اسیرآرزوهای محاله غبارپشت شیشه میگه رفتی ولی هنوزدلم باورنداره ولی هنوز..... جوجوسلام..... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت 16:23 توسط جوجو و کروکودیل
|
|
||
|
|
|
|
|
بزودی میام |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 16:40 توسط جوجو و کروکودیل
|
|
||
|
|
|
|
|
چه خوش باشدکه بعدازروزگاری به امیدی رسدامیدواری خوشاامشب که مهمان شماییم خداداندکه فرداشب کجاییم جوجومنتظرکمکت هستم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت 15:36 توسط جوجو و کروکودیل
|
|
||
|
|
|
|
|
کوربودم تانظربرعیب مردم داشتم ازنظرکردن برعیب خویشتن بیناشدم
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت 11:29 توسط جوجو و کروکودیل
|
|
||